مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )
92
تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )
برداشت . ياسوگان ، كه با وى به مهربانى رفتار شده بود ، گفت : « خان با مرحمتى كه دارد از من مراقبت مىكند و افراد و اثاثه در اختيارم گذاشته است . ولى من خواهر بزرگى دارم به نام ياسوئى « 1 » ، كه حتى بيش از من سزاوار خان است . درست در همين موقع دامادى براى او آمده بود ، كه به دامادى با وى زندگى كند . اكنون نمىدانم در اين گيرودار به كجا رانده شدهاند ؟ » . با اين گفته ، چنگيز خان گفت : « اگر خواهر بزرگت حتى از تو نيز بهتر است ، من دستور مىدهم به جستوجويش بپردازند . اگر خواهر بزرگت بيايد ، تو به نفع او خود را كنار خواهى كشيد ؟ . [ و برترى او را قبول خواهى داشت ؟ ] » . ياسوگان خاتون گفت : « اگر سلطان به او لطف داشته باشد ، به محض اينكه من خواهرم را ببينم ، به نفع او خود را كنار خواهم كشيد » . با اين كلمات ، چنگيز خان دستور جستوجوى [ ياسوئى ] را صادر كرد . وى وارد جنگل شده ، و به اتفاق دامادى كه برايش در نظر گرفته شده بود ، پيش مىرفت ، كه دستجات ما به او رسيدند . شوهرش فرار كرد ، ياسوئى خاتون را بردند . ياسوگان خاتون به آنچه سابقا گفته بود عمل كرد و به محض ديدن خواهرش ، برخاست ، او را بر كرسىاى كه خود نشسته بود ، نشانيد و خويشتن پايينتر نشست . چون ياسوئى خاتون همانى بود كه ياسوگان خاتون دربارهاش گفته بود ، در انديشهء چنگيز خان جايگزين شد ، [ چنگيز خان ] وى را گرفت و در كنار خود نشانيد . 156 - آنگاه كه قتل و غارت قوم تاتار خاتمه يافته بود ، روزى چنگيز خان با جمعى در خارج [ چادر ] نشسته بود و شراب مىنوشيد . چون در جمع شراب مىنوشيد ، [ و ] بين ياسوئى خاتون و ياسوگان خاتون نشسته بود ، ياسوئى خاتون آه بلندى كشيد . پس چنگيز خان به فكر فرو رفت ، بواورچو ، موقالى و ساير رؤسا را به نزد خود خواند و دستور زير را به ايشان داد : « همهء اين مردمانى كه گرد آوردهايم ، ايلبهايل منظم كنيد ، و مردى را كه از آن ايلى نيست ، كنار بگذاريد » . هنگامىكه اين مردمان ايلبهايل منظم شدند ، مرد جوان زيبا و شجاعى ، جدا از ايلات مختلف ايستاده بود . چون از وى پرسيدند كه كيست ، آن مرد گفت : « من دامادى هستم كه دختر ياكاچاران تاتار را به نام ياسوئى به من داده بودند . چون دشمن ما را قتل و غارت كرد ، من ترسيدم و گريختم و به خود گفتم : « اكنون كه همهچيز آرام شده ، من در بين افراد فراوان شناخته نخواهم شد و
--> ( 1 ) - Yasui